حسن حسن زاده آملى

200

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

المدرك و المدرك يتجّردان معا و ينسلخان معا من وجود الى وجود و ينتقلان معا من نشأة الى نشأة و من عالم الى عالم حتّى يصير النفس عقلا و عاقلا و معقولا بالفعل بعد ما كانت بالقوّة فى الكلّ » « 1 » . مذهب دوم مذهب كسانى است كه احساس را به حركت قوّهء حاسّه به سوى محسوس مىدانند چنان كه رياضيّون در ابصار به خروج الشعاع قائلند . اين بنده در شرح « فصوص » فارابى ( شرح فصّ چهل و سوم ) در ابصار ، نقل مذاهب كرده است و به اختصار هريك را توضيح داده است كه شايد دانستن آنها در اين مقام براى رسيدن به مقصود عبارت مذكور صدر المتألّهين و نيل به مذهب وى مفيد باشد . در ابصار چند قول است : يكى قول رياضيّين كه به خروج شعاع از چشم قائلند ، و اين شعاع را برخى از ايشان بر هيئت مخروطى مىدانند كه رأس آن نزد مركز بصر است و قاعدهء آن بر سطح مبصر . و باز خود اين مخروط را بعضى از ايشان مصمت مىدانند و بعضى ديگر مركّب از خطوط شعاعيّهء مستقيمه كه اطراف آن خطوط در نزد مركز چشم جمع‌اند سپس امتداد مىيابند و بر روى مبصر متفرّق مىشوند ، پس آنچه از مبصر را كه اطراف اين خطوط متفرّقه بر وى منطبق شد بصر ادراك مىكند . و برخى از ايشان آن شعاع خارج را بر شكل مخروط نمىداند بلكه قائل است كه خطّ شعاعى از چشم خارج مىشود چون به مرئى منتهى شد بر سطح آن در غايت سرعت حركت مىكند و آن را فرا مىگيرد و به اين حركتش خيال مىشود كه هيئت آن مخروطى است چنان كه قطرهء باران در حال نزولش به خطّ مستقيم خيال مىگردد ، و نقطه‌اى كه به سرعت دور مىزند خط مستدير مشاهده مىگردد . بهترين كتابى كه در ابصار بنابر قول رياضيّين تأليف شده است كتاب « مناظر و مرايا » ى ابن هيثم بصرى مصرى متوفّاى سنهء 430 ه . ق است كه كمال الدين حسن ابن على فارسى متوفّاى 718 ه آن را تنقيح كرده است كه به « تنقيح المناظر » اشتهار

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 291 و 292 آخر فصل 13 ، طرف اول ، مرحله دهم .